سال صحرایی :/
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 3:27
طبق معمول با سرعت نور کنفرانس دادم و رفت پی کارش. حالا این وسط دوستم بی افش رو آورده بود سر کنفرانسش -_- بگذریم ... خیلی خسته ام. فردا دانشگاه رو میپیچم نمیرم. باید بمونم و مراقب مامان باشم. دیگه نا ندارم واقعا. ولم کنن در حالت نشسته میخوابم تا 11 ظهر فردا. ولی منتظرم یکی از بچه های سال پایینی تمرین
گزارشی که به سمت مثبت بی نهایت میل میکند!
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 3:27
دارم خل میشم رسما! از صبح پشت میزم در دو حالت دیده میشم: 1) چای میخورم و نقشه میکشم2) چای میخورم و گزارش تایپ میکنم تمومی نداره این درس لعنتی. هرچی گزارش میبری یه ان قلت میاره. استاد جان هرکی دوست داری با من به از این باش که با بقیه کلاسی -_- سختگیری هم حدی داره به خدا. دیگه مزخرف نوشتن هم حدی داره ...
مراحل پایانی پروژه ^_^
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 3:27
بچه که بودم همیشه میشنیدم که میگفتن "حرف رو به بچه آدمیزاد یکبار میگن". منم این جمله همیشه آویزه گوشم بود. یعنی بهم میگفتن فلان کار رو انجام بده یا انجام نده اطاعت میکردم. مثلا بهم یکبار میگفتن "نه"، پرونده اون قضیه برام مختومه میشد. "نه" برام "نه" بود و "آره" برام "آره". ولی نمیدونم چرا سه هفته ست
حسش نی :))
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 3:27
خیلیه هااا! گرسنه و خسته نشستم پای لپتاپ که گزارشم رو کامل کنم. ولی فی الواقع دارم هرکاری انجام میدم جز تکمیل گزارش :)) + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 0:35 توسط سین. میم |