بیزی دی!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:13
بیزی دی! ینی این عباس (رئیسم) فقط بلده پیاز داغ قضیه رو زیاد کنه :)) کل کار امروزم پر کردن یه سری فرم بود و روحیه دادن به همکارم :)) عوضش فردا امتحانه و آموزشگاه خر تو خره اسااااسی. ما هم باید چادر بپوشیم :| من موندم افسر راهنمایی رانندگی قراره بیاد یا گشت ارشاد -_- + نوشته شده در سه شنبه سی و یکم م...
هِلو سامر!
-
تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 0:27
هِلو سامر! بعد ماه ها بلاخره سرم خلوت شد. نیت کردم امشب بشینم ادبیات بخونم. 3 واحده لامصب. ینی دست کمی از عملیات صحرایی که 4 واحده نداره! این اصلا انصاف نیست -_- + نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۶ساعت 21:24 توسط سین. میم |
شاخِ دانشکده :))
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 13:10
شاخِ دانشکده :)) هرجور حساب میکنم میبینم دوست ندارم برم سر دفاع :)) دلم میخواد بچه ها رو تنها بذارم :)) اصن یه حس خفن بودن، شاخ بودن بهم دست میده :دی حاجی گفت میل خودته! این ینی میتونم نرم :دی ولی خب اگر بچه ها استرس داشته باشن میرم. هرچند میدونم همه ی اینا فرمالیته ست، اما بچه ها زیادی دارن جدی میگ...
جاست بی پیشنت!!
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 13:10
جاست بی پیشنت!! ینی اصلا فکر اینکه دوباره برم دانشکده و با همون آدمایی که چهارسال ازشون فرار میکردم بشینم پشت میز کتابخونه و درس بخونم، دلمو بهم میزنه. علی الحساب تا 17 تیر این حدودا دلم نمیخواد طرفای دانشکده آفتابی بشم. هرچند اینجا از بیکاری کلافه میشم اما چاره ای نیست. فوق فوقش اصلا میرم دانشکده ه
برادر حافظ
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 15:25
تو با خدای خود انداز کار و دلخوش باش که رحم اگر نکند مدعی، خدا بکند +-+-+-+ :) + نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:5 توسط سین. میم |
فکتس ؛)
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 17:01
فکتس ؛) به قول شاعر "تا خرمنت نسوزد تشویش ما ندانی"! ینی تا جیغ جیغ نکنی، غر نزنی، قهر نکنی، کج خلقی نکنی کسی نمیفهمه ناراحتی و از یه چیزی رنجیدی. باور کنید بعضی دردا انقدر شدیدن که آدمو لال میکنن، نفس آدم بالا نمیاد... چه برسه به اینکه زبون باز کنه و آه بکشه. پس سکوت آدم رو به "بیخیالی" تعبیر نکنید...
برای تو باید مرد :)
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 2:01
تلاش آخر هم به نتیجه نرسی اما توکل به خدا :) یکسالی رو متفاوت میگذرونیم، عاشق میشیم، رنگ میپاشیم به روزا و شبامون، میزنیم به دریا و میریم تا ته دنیای دیوونگی :) اقتدا میکنیم به دل :) + نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:14 توسط سین. میم
اتلاف تایم در واپسین لحظات
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 2:01
دیگه امتحان ندارم تااااااااا 31 :)) میتونم کلی وقت تلف کنم :))
استاد نذار کلاهمون بره تو هم :))
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 0:00
انقدر دلم گرفته و دلخورم که ... فقط وقتی رسیدم به اجبار مامان میوه خوردم، نماز خوندم و بعدم خوابیدم تا 8. با سردرد شام خوردم و با ناراحتی نشستم پشت لپ تاپ. اول باید مقاطع دوستمو اصلاح کنم، تمرینم رو حل کنم و بعدم برم سراغ ترجمه مقاله سیسی و استوری بازی های شبانه :)) میگن هر دم از این باغ بری میرسد. ...
یا علی :)
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 0:00
بعضی وقتا با وجود شک، باید ادامه داد چون راه دیگه ای وجود نداره. باید تمام دلتنگیها و شک و تردید و خورده های دلت رو بریزی تو کوله بارت و ... یا علی :) برمیگردیم به پائیز :)
خسته ام میفهمی؟! :))
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 0:00
فردا امتحان تکتو دارم. قضیه حیثیتیه :)) ولی اصلا حال و حوصله دفاع از حیثیت ندارم :)) خسته ام :)) + نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 21:46 توسط سین. میم |
سلام بر روزمرگی های پیشرونده :))
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 0:00
مورفین پاشیدن به هوا :)) باور کن اگر ترکیب هوای این روزا رو ببرن تو آزمایشگاه و تست کنن، متوجه ترکیب جدیدی از اکسیژن و مولکولهای درشت مورفین میشن :)) نمیدونم چرا سال آخر لیسانس انقدر خسته کننده و یکنواخته -_- قاعدتا نباید اینجوری میشد! بجز فردا دو تا امتحان دیگه میمونه. بعدم تابستون :)
Loading 88% ...
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 18:52
بلاخره نقشه رو تموم کردم. مونده خوشگلاسیون گزارش + یه قسمتی از نقشه ی دوستم -_- + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 21:54 توسط سین. میم |
نمره م حلال، جونم آزاد
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 18:52
خوبه این ترم درس کم برداشتم، وگرنه با این حداقل انرژی که دارم مشروطی رو شاخش بود -_- چه کنم که باید تحمل کنم تا از سرم بره. علی الحساب فردا میرم گزارش و نقشه رو میذارم رو میز حاجی میگم داداش بیا اینا رو بگیر و دست از سر ما بردار. تو اصن 10 بده، فقط ولم کن تو رو سر جدت قسم -_- 80 درصد خستگی الانم بخا...
استاد لوس -_-
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 3:27
تو رو خداااااااا پسراتون رو لوس بار نیارید! فردا پسفردا معلم و استاد این مملکت میشن، سر کوچکترین مسائل پدر دانشجو رو درمیارن + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 23:14 توسط سین. میم |
فلسفه بافی!
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 3:27
تا چند روز پیش فکر میکردم شباهت من و تو بیدلیل نیست. اما یکم که عمیقتر نگاه کردم به موضوع، دیدم دلیل خاصی هم نداره. ما با وجود شباهتهامون، موجودات منحصر به فردی هستیم :) هشتگ: دوستی و دوری
روز نبشت!!
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 3:27
ولی خودمونیم! وبلاگ نوشتن یه چیز دیگهست :) اینجا واقعا راحتم. حداقل میتونم آزادانه برای خودم بنویسم فقط... فقط و فقط :) دیروز جشن فارغالتحصیلیم بود. فردا انشاءالله نامزدی سیسی جونمه. کلی هم کار دارم :) با وجود خستگی اما خوشحالم. بعد دو سال شاید این خوشحالیم با همممهی خوشحالیام فرق داشته باشه :)
سیر نزولی
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 3:27
من نمیدونم ملت با عینک چه مشکلی دارن واقعاً؟ -_- تو جشن هی بهم میگفتن عینکتو دربیار، منم یه چیزی میگفتم و میپیچوندم :دی آخرشم عینکمو درنیاوردم :)) فکر کنم چشمام ضعیفتر شده. قبلاً موقع کتاب خوندن اذیت نمیشدم بدون عینک، اما الان کلافه میشم وقتی عینک نمیزنم موقع مطالعه. این همه به فاطمه دوستم گفتم دختر...
همیشه پای یک واسطه درمیان است :))
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 3:27
حتی تصور فامیل شدن با بعضیا برام خیلی خنده داره :))
خستگی
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 3:27
چشم درد و سردرد و خستگی -_- بهار هرسال همین وضعه، تابستون نیز، حتی پائیز و زمستون. با این شیوه من این ترم کلاهم پس معرکه ست رسمت :)) فردا ارئه دارم واسه ادبیات در مورد زندگی مولانا! آخه کدوم آدم عاقلی ارائه دادن رو واسه همچین درسی اجباری میکنه. الان من فردا جلوی اون همه ترم یکی برم چی بگم؟! :)) پروژ