امروز 13 بدره و همه در قرنطینه ایم. البته نمیدونم، حتما هستن بی مغزهایی که درکی از شرایط موجود ندارن و میان بیرون. اما هستن کسایی هم مثل همسایه ی روبرویی ما که زیر انداز انداخته و بالش، دراز کشیده رو پشت بوم و داره از آفتاب بهاری کمال استفاده رو میکنه :)) تازه تخمه هم برده با خودش :)))))))) بچه ی 6، 7 سالشم از اینور به اونور میره. معلومه حوصلش سر رفته :)) منم نشستم پای درسم.
حالا حالاها اینه اوضاع... توکل به خدا
برچسب:
نویسنده: نیما زمانی
به شدت سرگرم کارای پایان نامه ام. فعلا باید متلب رو خوب یاد بگیرم.
این مدت هم انقدر بارون اومد. هوا حسابی پائیزی و خیسه :) سلام بر پائیزی دیگر :)
برچسب:
نویسنده: نیما زمانی
دلم هوای شمال کرده بدجوووور...
خیلی ساله نرفتم. آخرین بار تابستون 92 بود که با مامان بابا رفتیم یه روزه و برگشتیم. که اونم انقدر حالم بد بود هیچی نفهمیدم ازش و نچسبید بهم :(
برچسب:
نویسنده: نیما زمانی
دنبال آرزوهای قدیمی و ناب رفتن؛ حتی فکر کردن بهش هم حال آدمو خوب میکنه :)
Love is a wild thing :)
برچسب:
نویسنده: نیما زمانی
گاهی یه سری اتفاقا میفته برای آدم... هرچند تلخ و آزادهنده اما... لازمه!! تا یه روزی ببینی چقدر قوی بودی و به خودت افتخار کنی :)
برچسب:
نویسنده: نیما زمانی
با اینکه هنوز به انتهای مقاله نرسیدم اما انقدر ازش لذت بردم تا اینجای کار که حیفم میاد آدرسش رو نذرم تو وبلاگم:
http://tarjomaan.com/barresi_ketab/9656/
برچسب:
نویسنده: نیما زمانی
یکی از بچه ها ازم فایل سکانس میخواد... میخواستم بهش بگم چی شده؟! تا چند وقت پیش که سکانس اخ و پیف بود و قپی میومدی جلو دکتر م.ا :/ حالا میگی کارت گیره؟!
درکل سعی کنیم کمتر چسی بیایم. کارمون هرچقدر هم که مهم باشه (البته از نظر خودمون!) لازم نیست بقیه کارها رو بکوبیم :/ کار درستی نیست خواهرم! نیا! -_-
برچسب:
نویسنده: نیما زمانی
روز اول قرنطینه :)
و تلاش نافرجام برای استحصال آب مقطر :)))))
برچسب:
نویسنده: نیما زمانی
الان دلم میخواست یه دختر 4 ساله ی شیطون و شیرین داشتم و براش میخوندم:
"شازده خانوم قابل باشم
بايد بگم به شعر من
خوش آمدي خوش آمدي خوش آمدي
شازده خانوم چه خاكي و چه بي ريا
به منزل خود آمدي خود آمدي خود آمدي"
:) 3>
برچسب:
نویسنده: نیما زمانی
ان شاءالله سال خییییییییلی خوبی باشه 99
برای هممون :)
برچسب:
نویسنده: نیما زمانی
برچسب:
نویسنده: نیما زمانی
همه افتادن به جون هم -_- بابا به خدا جنگ سخته، جنگ الکی نیست، جنگ جنگه! :( خدایا رحم کن :(
برچسب:
نویسنده: نیما زمانی
خدایا ما آدما دیوانه ایم... تو رحم کن که رحمان و رحیمی ...
برچسب:
نویسنده: نیما زمانی
این هفته ی تلخ هنوز تموم نشده. شنبه شده اما هفته همون هفته ست. همون هفته ای که صبحش با خبر شوکه کننده سردار بیدار شدیم و هرروز صبح با یه خبر بد دیگه روزمون رو شروع میکنیم. خدایا رحم کن بهمون. خیلی زیاده این حجم از تلخی .....
برچسب:
نویسنده: نیما زمانی
کار کردن با لاگ NMR کار جالبیه. جالبیش جهل مطلق منه ! :)) همین ندونستنه که ذهنم رو به چالش میکشه و راضیم شکر خدا. لیسانس بهم ثابت شد که تو هرچی جون بکنم و تلاش کنم برای یادگیری، فارغ از علمی که بهم اضافه میشه، قدرت ذهنمه که بالا میره و این قطعا یکی از اهداف مهم زندگی منه. وگرنه بررسی چهارتا پکستون وکستون کاری نداره (البته در مقایسه با همچین لاگی، وگرنه کار مقطع سخته خدایی).
تنها چیزی که اندکی از دلتنگیم کم میکنه پینترسته و طرحای بولت ژورنال رو دیدن :)
برچسب:
نویسنده: نیما زمانی